اگر مردم استیو جابز را با ارائههای جذاب و استراتژیهای خلاقانهاش میشناختند، استیو بالمر را با فریادهای پرشور و انرژی بینهایتش روی استیج به یاد میآورند:
در سالن کنفرانس مایکروسافت، مردی با انرژی عجیبی روی صحنه میپرد، فریاد میزند و عرقریزان دستهایش را در هوا تکان میدهد: «Developers, Developers, Developers…» صدایش در سالن میپیچد و حضار بین خنده و تحیر دست میزنند. این مرد استیو بالمر است؛ شخصیتی با ثروتی افسانهای و رفتارهایی به همان اندازه عجیبوغریب.
این مطلب بهمناسبت تولد استیو بالمر در تاریخ ۴ فروردین ۱۴۰۴ بهروز شد.
این صحنهی بهیادماندنی در سال ۲۰۰۰ برای مدیرعامل سابق مایکروسافت صرفاً یک نمایش نبود، او میخواست تأکید کند که توسعهدهندگان نرمافزار، مهمترین عامل موفقیت مایکروسافت هستند.
بالمر را میتوان یکی از متناقضترین شخصیتهای دنیای فناوری دانست. او از یک سو مدیری بود که مایکروسافت را به شرکتی ساختاریافته تبدیل کرد و درآمد آن را از ۲۵ میلیارد دلار به بیش از ۷۰ میلیارد دلار رساند؛ اما از سوی دیگر با تمسخر آیفون و ازدستدادن بازار موبایل، یکی از بزرگترین فرصتهای تجاری قرن را از دست داد. او عاشق عددها و جداول اکسل بود، اما درعینحال با احساسات بیپرده و گاه خشناش شناخته میشد.
در طول دوران حضورش در مایکروسافت، بالمر بارها در کنفرانسهای مختلف با حرکات انفجاری و فریادهای خاصش، نهتنها کارمندان مایکروسافت، بلکه کل صنعت فناوری را شگفتزده کرد:
در دورانی که مدیران شرکتها به تصویر عمومی خود حساس هستند و میخواهند رسمی و جدی بهنظر برسند،بالمر بهطرز غیرعادیای احساساتش را بدون هیچگونه محدودیتی نشان میداد و روی صحنه با تمام وجود فریاد میزد: «من عاشق این شرکت هستم!»
بااینحال داستان زندگی استیو بالمر روایت مردی است که در سایهی نابغهای به نام بیل گیتس قرار گرفت، اما توانست در مقام شریک تجاری و دوست، نقشی کلیدی در ساختن یکی از قدرتمندترین شرکتهای تاریخ داشته باشد. دوران حرفهای او ترکیبی از موفقیتهای خیرهکننده و شکستهای دردناک بود که شاید بیش از هر چیز، تصویری از پیچیدگیهای رهبری در عصر دیجیتال را به ما نشان میدهد.
استیو بالمر در مقام یکی از مدیران مشهور فناوری نمادی از اشتیاق و انرژی بیحدوحصر بود. حتی وقتی مردم را به خنده میانداخت یا وقتی ویدیوهایش به میمهای اینترنتی تبدیل میشد، باز هم نمیشد انکار کرد که او واقعاً عاشق مایکروسافت بود و وقتی عاشق چیزی باشی، نمیتوانی احساست را پنهان کنی.
دوران کودکی و تحصیلات اولیه
استیون آنتونی بالمر ۲۴ مارس ۱۹۵۶ در شهر در دیترویت میشیگان و در خانوادهای حامی و مهاجر متولدی شد: پدرش فردریک بالمر یکی از مدیران شرکت فورد موتور، مهاجری سوئیسی بود که با منش مهندسی و دقت افراطی در محاسبات، به اولین الگوی زندگی استیو تبدیل شد.
فردریک باورداشت موفقیت حاصل ترکیبی از هوش، کار سخت و نظم آهنین است و عادت داشت در پایان هر ماه، تمام هزینههای خانواده را تا آخرین سنت در دفتری ثبت کند: وسواسی آماری که بعدها به پسرش هم انتقال یافت.
استیو از همان کودکی نشانههای یک رهبر طبیعی را نشان میداد. در مدرسه کانتری دی دیترویت، هم کاپیتان تیم فوتبال بود، هم سردبیر روزنامه مدرسه، و هم رئیس باشگاه ریاضی. معلمانش او را دانشآموزی با انرژی بیپایان و گاه پرخاشگر توصیف میکردند که گاهی غیرقابل کنترل بهنظر میرسید.
اما آنچه کمتر دربارهاش صحبت میشود، علاقه شدید بالمر نوجوان به تئاتر بود. او در چندین نمایش مدرسه نقشهای اصلی را بازی کرد و همین تجربهی روی صحنه رفتن به پایهای برای سبک ارائههای پرانرژی و نمایشی او در سالهای بعد تبدیل شد. بالمر دوست داشت در مرکز توجه باشد و از این توانایی برای جلب نظر دیگران استفاده میکرد.
در دوران دبیرستان، استیو عاشق ریاضیات شد و حتی در آزمون ریاضی SAT نمره کامل ۸۰۰ را کسب کرد، دستاوردی که آن زمان فقط حدود ۱۰ دانشآموز در کل آمریکا به آن دست مییافتند. این استعداد در ترکیب با توانایی خیرهکنندهاش در بهخاطر سپردن اعداد و ارقام، نقشی کلیدی در آینده شغلیاش داشت.
تحصیلات دانشگاهی
استیو بالمر پاییز ۱۹۷۳ در رشتههای اقتصاد و ریاضیات کاربردی قدم به محوطهی دانشگاه هاروارد گذاشت. سال اول دانشگاه، اتاق او در خوابگاه دقیقاً یکطبقه زیر اتاق دانشجویی عجیب و خجالتی به نام بیل گیتس بود.
گیتس و بالمر از ابتدا دوستان نزدیکی نبودند، اما سرنوشت آنها به طرز عجیبی به هم گرهخورده بود. درحالیکه گیتس عاشق برنامهنویسی و تکنولوژی بود، بالمر به مدیریت و تجارت علاقه داشت.
بالمر در همین دوران مدیر مجله دانشجویی هاروارد کریمسون شد و بهعنوان مدیر تولید تیم فوتبال دانشگاه خدمت کرد. همچنین عضو انجمن فونیکس، یکی از انجمنهای مخفی و معتبر هاروارد شد و شبکهای از روابط را شکل داد که بعدها در دنیای تجارت از آنها نهایت بهره را برد وحتی گیتس را هم منتفع کرد.
استیو بالمر در در رشتههای اقتصاد و ریاضیات کاربردی دانشگاه هاروارد درس خواند
یکی از داستانهای جالب دوران دانشگاه بالمر، نقش او در مدیریت روزنامه هاروارد کریمسون بود. درست زمانیکه گیتس شبها را به برنامهنویسی میگذراند، بالمر با مهارتهای اجتماعی خود روزنامهی دانشگاه را به بهترین نحو سازماندهی میکرد:
همکلاسیهایش به یاد میآورند که بالمر همیشه صدایی بلندتر و خندهای رساتر از بقیه داشت و آنقدر متقاعدکننده حرف میزد که میتوانست تقریباً هر کسی را به انجام هر کاری ترغیب کند، ویژگیای که بعدها در مذاکرات تجاری به کارش آمد.
در همین حال استیو نابغهای تمام عیار در ریاضیات بود و جوایز و افتخارات زیادی در این زمینه کسب کرد؛ بهطوریکه در آزمون موسسیه ریاضیات آمریکا، امتیازی بالاتر از بیل گیتس به دست آورد.
هنگامی که بالمر در ۱۹۷۷ از هاروارد فارغالتحصیل شد، بیل گیتس تحصیلاتش را نیمهتمام رها کرده و شرکت کوچکی به نام «مایکرو-سافت» را در آلبوکرکی نیومکزیکو تأسیس کرده بود، اما بالمر برخلاف دوستش، مسیر سنتیتری را انتخاب کرد.
آغاز مسیر حرفهای
بالمر سال ۱۹۷۷، به شرکت Procter & Gamble پیوست و به عنوان مدیر محصول، مسئولیت برند پودر کیک دانکن هاینز را عهدهدار شد. او پس از دانشگاه مسیر معمول فارغالتحصیلان نخبه را طی میکرد: شروع در یک شرکت بزرگ، کسب تجربه، و بعد از مدتی ادامه تحصیل در رشتهی مدیریت کسبوکار.
بالمر سختکوشی خود را در شیفتهای ۱۲ ساعته نشان میداد و تصور میکرد که دارد پلههای ترقی شرکتی را طی میکند. او از مدیریت محصول لذت میبرد، اما همانطور که بعدها در مصاحبههایش گفت در همان زمان هم ذهنش به دنبال حل چالشهای بزرگتر و مسیرهای پر پیچوخم رهبری بود.
پس از دو سال کار در این شرکت، بالمر تصمیم گرفت به دانشگاه استنفورد برود تا MBA بخواند. این تصمیم منطقی به نظر میرسید؛ MBA از استنفورد میتوانست درهای بیشتری را به رویش باز کند؛ اما سرنوشت برنامه دیگری برایش داشت.
روزی بهاری در سال ۱۹۸۰، تلفن اتاق خوابگاه بالمر در استنفورد زنگ خورد. پشت خط، صدای آشنای بیل گیتس بود. گیتس که اکنون شرکت کوچکش را به سیاتل منتقل کرده و نام آن را به «مایکروسافت» تغییر داده بود، پیشنهادی غیرمنتظره به دوست قدیمیاش داد: «استیو، ما به یک مدیر تجاری نیاز داریم. کسی که بتواند رشد شرکت را مدیریت کند. فکر میکنم تو بهترین گزینه باشی.»
بالمر در حال تحصیل در رشته MBA بود که بیل گیتس از او دعوت کرد به مایکروسافت ملحق شود
بالمر اما در پاسخ دچار تردید شد: ترک تحصیل از استنفورد پس از پایان سال اول، ریسک بزرگی به نظر میرسید. مایکروسافت صرفاً شرکتی کوچک در بازار نوظهور نرمافزارهای کامپیوتری بود که فاصلهی زیادی با رؤیاهای جاهطلبانهی او برای مقام رهبری داشت. اما چیزی در لحن اطمینانبخش گیتس، حس ماجراجویی بالمر را تحریک کرد.
نهایتاً استیو پس از یک هفته تصمیمش را گرفت، چمدانش را بست و به سمت سیاتل پرواز کرد. او ژوئن ۱۹۸۰ بهعنوان سیامین کارمند شرکت به مایکروسافت پیوست و در اولین قدم مسئولیت استخدام نیروی انسانی و مدیریت امور مالی را به عهده گرفت.
شاید عجیب به نظر برسد، اما بالمر باوجود سابقه کاری کوتاهش، حقوق بالایی طلب کرد: ۵۰ هزار دلار در سال بهعلاوه درصد مشخصی از درآمد شرکت و در نهایت ۸ درصد از سهام مایکروسافت. گیتس پیشنهاد او را پذیرفت، گرچه در آن زمان هیچیک از آن دو نمیدانستند این توافق به یکی از سودآورترین قراردادهای شرکای تجاری تبدیل خواهد شد.
دوران کاری در مایکروسافت
آنچه بالمر در اولین روزهای کاری خود در مایکروسافت دید، محیطی دیوانهوار بود. شرکت بهسرعت رشد میکرد، اما ساختار سازمانی منسجمی نداشت. گیتس نابغهای فنی بود که ذهنش درگیر کدنویسی و توسعهی محصول بود، نه مدیریت روزمرهی شرکت.
بالمر با انرژی خستگیناپذیر، شروع به سازماندهی هرجومرجها کرد. او سیستمهای حسابداری را پیادهسازی کرد، فرایندهای استخدام را تدوین نمود و برای اولینبار، بودجهبندی رسمی را به شرکت معرفی کرد. بالمر همچنین ساختار حقوق و دستمزد را اصلاح کرد و برنامههای مزایای کارمندان را گسترش داد.